سنجاقک

حذف مطالب وبلاگم :(
نویسنده : سنجاقک - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٤/۱٥
 

الان دیدم که همه ی نوشته های سفر قبلی مون حذف شده

بنظرم نوشتن ادامه این سفرم کار بیهوده ای هست!

تا زمانی که مشکلم برطرف نشه ادامه نمیدم


 
 
سفر چین (روز دوم)
نویسنده : سنجاقک - ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٤/۱٥
 

روز دوم قرار بود ساعت 8 صبح در لابی هتل باشیم

ساغت هفت بیدار شدیم . و اماده رفتیم برای صبحانه.کمی تا قسمتی صبحانه قابل مصرف بود.انواع میوه ها و کیک و نان حتی چند مدل ماکارانی و سمبوسه و .

به هرحال میشد گرسنه از اونجا بیرون نیومد :)

*******

ساعت 8 اتوبوس و همه ی همسفرها اماده بودند

رفتیم به سمت میدان تیامن آ

یک میدان بسیار شلوغ پرررر از ادمیزاد.دونه دونه ادمها رو میگشتند.البته چون ما با تور بودیم وقت کمتری لازم بود اما اکر کسی انفرادی اومده در کمترین حالت سه ساعت شاید باید توی صف میبود تا بگردنش!! میگفتند داعش ذلیل شده سال پیش با ماشین از روی یازده تا توریست هلندی رد شده وبعد ازون اینقدر سختگیری میشه..

در میدان تیامن آ کمی گشتیم و عکس گرفتیم و بعد از از ضلع شمالی میدان رفتیم به سمت شهر ممنوعه(اینو بگم که اگر کسی انفرادی هم بخواد بره باز باید از میدان تیامن آ بیاد و باز هم شامل گشتن میشه) در ورودی شهر ممنوعه یا همون شهر سوخته هم باز موارد امینتی به شدت بالا بود..

*******

وارد شهرممنوعه شدیم . که تا قبل از سفرر کلی در موردش خونده بودیم..آی تورها کم زمان میدن آی نمیگذارن همه تش رو ببینی و..

به ما دو ساعت وقت دادند..نمیدونم بیست تا سی تا پنجاه تا..چند تا مثلا کاخ بود!! همه شبیه به هم که از فلان پادشاه تا فلان پادشاه در هر نسلی که میومدن میساختند..

ما همراه لیدر یکی دوتاشون رو دیدیم دقیقا شکل هم اما بعدش که فرصت دادند بقیه اش رو ببینیم ما هم با چند تا همسفرها نشستیم.چون حمعیت وحشتناک بود و چون لیدر مداااااام تاکید میکرد حواس تون به بچه ها باشه ما بخاطر بچه بیخیال شدیم

کمی بعدش لیدر گفت حواسش به بچه ها هست و ما دوتایی رفتیم بقیه مثلا کاخ ها رو ببینیم..هفت هشت تایی رو که دیدیم برگشتیم.همه شبیه هم و مملو از جمعیت بود

ینی به هیچچچ وجه قابل مقایسه با کاخ سعدابد ما نیست..معماری و هنر ایران قابل مقایسه با چین نیست.کاخی که در مقایسه با کاخی که ده ها سال پیش اش ساخته شده سرسوزنی تفاوت نداره جز در اخریها در متراژ

******

بعد از تمام شدن بازدید از شهر ممنوعه سوار اتوبوس شدیم و رفتیم برای ناهار

یک رستوران ایرانی که جوجه کباب صرف شد.نکته ی جالبش این بود که ولن و اقای راننده هم همراه ما جوجه کباب خوردند :)

*******

بعد از ناهار رفتیم به کارخانه مروارید.از اون سری برنامه های تحمیلی!

یه سری شیشه رنگی اونجا بود که به قیمتهای وحشتناک گذاشته بودند پشت ویترین

بستگی به قدرت چونه زنی داشت.ینی سرویس مرواریدی که گذاشته بودند سه هزار یوان دوستان خریدند پونصد یوان! و یکی دیگه از دوسستان که تمایل داشت به خرید و نداشت و بیخیال شده بود تا توی اتوبوس اومدند دنبالش و به سیصد یوان هم همون سرویس رو راضی شدند!

یعنی سیستم خرید در کشور چین همین هست وبه همین دلیل ما که هیچی نتونستیم بخریم

به گفته ی لیدر کسانی که چونه نمیزنند رو احمق میدونند! باید قهر کنی باید دعوای سوری دو نفره داشته باشید و.. که ما اهلش نبودیم!

برای من که سنگهای با ارزش و قیمتی بسیاری دیده بودم اون مروارید ها هیچ جذابیتی نداشت!اما خیلی از دوستان خرید کردند و راضی هم بودند!

******

بعد از بازدید از کارخانه مروارید رفتیم به کاخ تابستانی

یه فضای سبز بود با یک دریاچه که برای عکس گرفتن جالب بود

یه معبد هم داشت.

کلی عکس گرفتیم و همه جا رو بازدید کردیم.در همه موارد هم اولین نفر از گروه تور ما بودیم که سر قرار حاضر میشدیم :)

*******

بعد از اون دوباره رفتیم به یک برنامه تحمیلی از طرف احتمالا دولت چین!

بازدید از کارخانه کرم سازی.. چندتایی کرم اوردند نشونمون دادند.بدک نبود ولی خب بازم اونقدر گرون بود که کسی نخرید.البته جذابیتی هم نداشت کرم هاشون

*******

ساعت پنج برگشتیم به هتل و تا ساعت هفت استراحت کردیم که بعد از اون بریم به شو گلدن ماسک

******

شو گلدن ماسک هم زیبا بود.یک سری حرکات هماهنگ بین چهل پنجاه نفر بود.همراه با صحنه ارایی خیلی عالی

ساعت ده هم برگشتیم به هتل برای یک استراحت جانانه تا اماده باشیم برای فردا ساعت هفت صبح برای بازدید از دیوار چین..

 

 


 
 
سفر به کشور افسانه ها چین
نویسنده : سنجاقک - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٤/۱۱
 

بعد از مدتها تحقیق در مورد سفر به این نتیجه رسیدیم چین گزینه مناسبی برای ما میتونه باشه.

اول به سفر به اروپا فکر کردیم اما ازونجایی که بین انتخاب چند کشور و زمان سفر بین منو همسر اختلاف بود یعنی من سفر به یک کشور رو با خیال راحت و کامل دوست داشتم و همسر حداقل سه کشور رو دوست میداشت و تعداد روز بیشتر و کشتی کروز و .. مدتی رو با اختلاف نظر گذروندیم و در نهایت بعد از صحبت با تورها کلا بیخیال داستان شدیم چرا که هزینه هر کدوم خیلی بیشتر از هزینه ای میشد که ما در نظر گرفته بودم..بننابراین کلا داستان اروپا رو موکول کردیم به انشالا بعدهایی انشالا نه چندان دور..

انتخاب من روسیه بود یا ارمنستان و گرجستان.همسر اما همچنان به چین اصرار داشت و البته هر از گاهی به بالی هم نیم نگاهی داشت

نهایت بعد از تحقیق و بررسی چین رو انتخاب کردیم..

چون نمیدونستیم دخترک کی از مدرسه تعطیل میشه روزهای نزدیک به تعطیلات خرداد رو برای سفر انتخاب کردیم.

برنامه ی سفر ما از تور صدف بود.به ما اعلام کردند ویزای چین گروهی هست و باید منتظر تکمیل ظرفیت باشیم. ظاهرا چین واسه همه کارهاش واسه برنامه ریزی فله ای! کمتر هزینه میخواد حتی واسه ویزا

یادم نیست چقدر بود ولی اختلاف ویزای گروهی و انفرادی خیلی زیاد بود و اصلا هم اونطور که در خیلی وبلاگها خوندم نبود. فقط ده نفر رو به ما لیست دادن که موقع ورود به کشور چین ده نفر همزمان با هم وارد گیشه بشیم.همین!

بلیط هواپیما هم فقط از طریق ماهان رزو میشد.البته انتخاب عقلانی این بود وگرنه از طریق هواپیمایی قزاقستان انجام میشد با کلییی معطلی که ارزونتر هم بود و از هواپیما قطر هم امکانش هست اما هیچ توری همراهی نمیکنه و البته اونهم عقلانی نیست!

جمعه دوازده خرداد نود و شش ساعت نه شب پرواز بود.ما ساعت پنج از خونه حرکت کردیم.و البته قبلش اولین عکس رو در اسانسور گرفتیم  و شروع سفر رو استارت زدیم :) خیلی زود به فرودگاه رسیدیم

گیت باز شده بود.دلارهامون رو گرفتیم..

حدود یک ساعتی در فرودگاه قدم زدیم

دخترک گرسنه بود.یک ساندویچ براش گرفتیم و هنوز اولین گازش رو نزده بود اعلام کردند که وارد هواپیما بشیم

با خیال خجسته نشستیم که ساندویچ تموم بشه که از پشت بلندگو صدامون زدن! تا دختر رفت دم دمای سرویس بهداشتی و برگرده سه چهار بار اسم مون رو صدا زدند! ینی اینقدر کار هواپیمایی مون ردیف بود :)

بعد از کلی استرس و فوبیای پرواز و خوردن کلی دمنوش ارامبخش دیگه با قلبی مطمئن رفتیم سمت طیاره ایرباس!

هواپیما پر از چینی بود.منظورم ادمای چینیه نه کاسه بشقاب! اکثرا هم پیر

هنوز تیک اف نزده همشون در حال تردد در هواپیما بودند بعدها کاشف به عمل اومد اینها میدونن کلی صندلی خالی هست و دنبال جا برای خواب بودند چیزی که ما موقع برگشت اطاعشو داشتیم!

ما جلوی اگزیت بودیم.تعداد کمی ایرانی داخل هواپیما بود ما فقط لیدر رو میشناختیم.یک اقای بسیار شیک و مودب. قبلا هم در وبلاگها خونده بودم که لیدر همراه مسافرها هست و کمی برام عجیب بود!

هواپیما راس ساعت نه پرید! مسافرهای ایرانی همه با هم خوش و بش میکردن.در طول شش ساعت پرواز همه خوشحال و سرحال بودند و هیچکدوم از ایرانیها نخوابیدند. اطلاعاتی که در مورد سفر خونده داشتند رو به میگفتند بچه ها هم همه تا اخر بازی میکردند.پرواز دوست داشتنی ای بود حتی برای من که از فکر پرواز هم وحشت میکردم!

 

ساعت سه صبح ایران که میشد هفت و نیم صبح چین به پکن رسیدیم.

اول از همه لیدر افراد گروه رو دعوت کرد که هرکدوم کنار هم باشند.جالب بود که همه ایرانی های هواپیما هم سفرمون بودند و خیلی خوشحال شدیم چون هم خوش سفر بودند به نظر و هم بهتر اینکه هفت تا بچه ی دیگه همراهمون بود و این خیلی عالی بود..

از فرودگاه خارج شدیم.

جلوی در خروجی ولن  valenمنتظر ما بود.به هر کدوم ما شاخه گلی داد.والن یک اقای چینی بود که کمک لیدر ایرانی بود.خوش برخورد و شوخ.مسلط به زبان انگلیسی و خیلی شاداب و سرحال

بعد سوار اتوبوس شدیم و ما رو بردند سمت معبد بهشت

یه جای نسبتا شلوغ بود.شاید از کشورهای مختلف اما ما تشخیص نمیدادیم چون همشون چشم بادومی بودند

جذابیتش برای ما شاید از نظر معماریش بود.وگرنه جایی که بگم تمیز بود.اصلا!!! حتی جلوی درهای ورودی طناب بسته بودند و فضا و وسایلی که داخل معبد بود کلی کثیف و گردو خاکی بود. ظاهرا معبد بود اما نسبت به معبدهای چینی که ما در مالزی دیده بودیم اثری از قداست درش دیده نمیشد

کسی رو هم ندیدیم که دعا کند! فقط و فقط جنبه تفریحی توریستی داشت

بیرون معبد کلیییی ادم نشسته بودند و در حال ورق بازی بودند.پیرو جوان که میگفتند محل قمارشون هست

خسته و له بعد از یکساعت دیدن و عکس بازی رفتیم سمت رستوران برای ناهار

ناهار ما با تور بود.یک رستوران نسبتا تمیز با انواع و اقسام غذاهای چینی. بوفه بود که همه ما بیشتر پیتزا خوردیم. اکثر غذاهاشون سبزیجات بود و ماکارانی.سوشی هم بود

پیتزاشونم فقط پیاز بود و خمیر و پنیر.. به هرحال کسی گرسنه نموند :)

 بعد از رستوران رفتینم به مراسم چای.یه جورایی تبلیغاتی هست که تورها اجبارند که بروند.اصولا کسی هم ازشون خرید نمیکنه

چای با طعمهای مختلف دادند و قیمت دادند و ما هم فقط عکس گرفتیمو امدیم.

 

بلاخره حدود ساعت چهار ما رو رسوندند به هتل

یک هتل پنج ستاره به اسم سافیتل که تقریبا در حد هتل سه ستاره ایران بود!

ما طبقه دوازدهم بودم.دید ما نسبت به بیرون خوب بود.خیابونهای پکن پر بود از ساختمانهای سی چهل طبقه یا بیشتر.در شب یعنی اوایل شب نورپردازی هاشون زیبا بود اما ساعت حدود ده شب که میشد تمام شهر به خواب میرفت اونقدر که جرات نداشتیم حتی یک خیابون بالاتر برویم..

سیم کارت در پکن دونه ای هفتادو پنج تومن بود.هزینه تماس هم خیلی بالا

بخاطر همین یکی دو نفر خریدند و اینطور شد که اولین تماس با ایران حدود ساعت چهار یا پنج پیش اومد.

خواستیم کمی استراحت کنیم و بعدش بریم کمی قدم بزنیم

اما اونقدر خسته بودیم و از دیروز نخوابیده بودیم که ساعت هفت عصر پکن خوابیدیم و ساعت هفت صبح فردایش بعد از یک خواب جانانه بیدار شدیم..


 
 
 
نویسنده : سنجاقک - ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢۳
 

 

ازمدتهاقبلتوفکریسفربودیمبهتلافیسالهاینرفتههمسراینبارخواستجبرانکنهوتصمیمبسفرخارجکیگرفتازیطرفخوشحالمازیطرففوبیااینوازگوگلفهمیدمدارهدیوونممیکنهدفعهقبلکهواپیماسوارشدماینحسرودرمنبوجوداوردخلاصهپاگذاشتمرواونقسمتازدلمکفوبیاروتوخودشجادادهبودورضایتدادمفقطشرطگذاشتمکسفرمونبعدازعروسیعموجانباشهانتخاباولموناستانبولبوداماچونتقریباهزینهاشبهنسبتتعدادروزشزیاددبودهواپیمادرستحسابیهمباونطرفنمیرفتوالبتهبخاطرشرایطیکفعلاحاکمهستترجیحدادیممسیرروعوضکنیماگهتاچگدروزدیگهرفتیموپامونرسیدبزمینحتماگزارشکاملازسفرمونخواهمدادخداروشکرجمعهعروسیعموجان برگزار شد و کم کم اماده بستن چمدونها هستیم..کلی سرچ کردم و اطلاعات زیادی ب دست اوردم برگردم حتما گزارش کامل سفر رو مینویسم تا به قول قدیمیا زکات علمم رو پس بدم :)  سفرنامه های دیگران خیلی اطلاعاتمون رو بالا برد..بازم ب قول قدیمیا خوبی بدی دیدین حلال کنید :))

 

 

 

 

 

 


 
 
قبل از سفر مالزی
نویسنده : سنجاقک - ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢۳
 

 

از مدتها قبل تو فکر ی سفر بودیم .به تلافی سالهای نرفته همسر اینبار خواست جبران کنه وتصمیم ب سفر خارجکی گرفت از ی طرف خوشحالم از ی طرف فوبیا اینو از گوگل فهمیدم داره دیوونم میکنه دفعه قبل که هواپیما سوارشدم این حس رو در من بوجود اورد خلاصه پاگذاشتم رو اون قسمت از دلم ک فوبیا روتو خودش جاداده بود و رضایت دادم فقط شرط گذاشتم ک سفرمون بعد از عروسی عمو جان باشه انتخاب اولمون استانبول بود اما چون تقریبا هزینه اش به نسبت تعداد روزش زیاد دبود هواپیما درست حسابی هم ب اون طرف نمیرفت والبته بخاطر شرایطی ک فعلا حاکمه ست ترجیح دادیم مسیر رو عوض کنیم اگه تا چند روز دیگه رفتیمو پامون رسید بزمین حتما گزارش کامل از سفرمون خواهم داد خدا رو شکر جمعه عروسی عمو جان برگزار شد و کم کم اماده بستن چمدونها هستیم..

 

 

 

 


 
 
اعصاب..
نویسنده : سنجاقک - ساعت ٤:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱٢
 

وقتی اعصاب نداری چرخ خیاطی هم باهات سر ناسازگاری میزاره و تقو تق سوزن میشکونه..

واااای به بچه جون...


 
 
21 مرداد
نویسنده : سنجاقک - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٢
 

تمام اتفاقات در ذهنم مرور میشد لحظه به لحظه؛هرچه هم سال بیفتد رویش بازهم از یاداوری همان روز اول خسته نمیشم..

امروز عروس چندین ساله شدم!مثل برق و باد گذشت..همه روزهای تلخ و شیرینش رو دوست داشتم فقط..فقطططط

دلم تنگ شده برای یک بقل ارامش!!یک شام دو نفره..نه همون سه نفره ولی با ارامش یک چای عصرونه با ارامش یک لحظه گفتمان با ارامش..

 


 
 
تفاوت
نویسنده : سنجاقک - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٦
 

از ی طرف فقط سی تومن در ماه هدیه بدی به یک کودک میتونی زندگی بهش ببخشی..

از اون یکی طرف میری تو خیابون ونک ی جای تقریبا متوسط لباسهای معمولی شب رو رویت میکنی یک به بالا!!
حدود دوسال قوت یه بچه خلاصه میشه در یک لباس شب اون هم برای یک شب!!!

هر دو در ایران!

تفاوت تا کجااااا؟؟!!!


 
 
← صفحه بعد