سنجاقک

من و نوه ام..
نویسنده : سنجاقک - ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٠
 

به مادربزرگم که نگاه میکنم دقیقا جثه اش و نگاهش و حرفاش و کارهاش تداعی کننده ی مامانم هست..خودم رو هم که تو ایینه نگاه میکنم باز دقیقا یاد مامانم میفتم..اصلا با مامانمو وخاله هامو و مادربزرگم که تلفنی صحبت میکنم همش فکر میکنم خطها ایراد داره و مدام برگشت صدا ایجاد میشه از بس صداهامونم شبیه همه..

دخترم رو هم اونقدر که ماها به هم شباهت داریم نه..ولی باز جایی که میریم کاملا مشخصه که کدوم مامان واسه این عروسکه..

امروز صبحونه رو با مادربزرگم خوردیم..دوتایی..خیلی چسبید

یه لحظه هوس کردم با دختره دخترم هم صبحونه بخورم..دلم قیلی ویلی رفت براش..تجسم صورتش برام کار سختی نبود،یه نقلی احتمالا کپی خودم با ورژن جدید! شیرین ترین تخیلی بود که به عمرم داشتم..دلم برای نوه ام خیلی تنگ شده..از همین الان..