سنجاقک

معمای کودکی من!
نویسنده : سنجاقک - ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٦
 

کلاس دوم ابتدایی که بودم خانم معلممون یه خانم جلسه ای بود.هنوزم میبینمش کلا عشق خوانندگی داشت.خیلی وقتا که کارش تموم میشد و البته مناسبتی هم در کار بود جو کلاس رو سمت وسو میداد به مداحی!

همون سال شب قدر بود و شروع کرد به خوندن.یکی از بچه ها گفت خانم امشب شب شهادته؟خانم معلم گفت نه! امشب شب ضربت..همکلاسی گفت یعنی چی؟گفت هنوز حضرت علی کشته نشده امشب ابن ملجم سر نماز صبح ضربت میزنه و دو شب بعد حضرت علی به شهادت میرسن!

تا مدتها ذهن من درگیر این بود که چرا وقتی ما خبر داریم امشب قراره حضرت ضربت بخورن نشستیم دست گذاشتیم روی دست! خب حق داشتم دیگه اخه یه بچه ی هشت ساله چی میفهمه ازین داستانا؟!خیلی زود بود برامون که با درسهایی به این سنگینی روبرو بشیم هرچند شاید درکش بخاطر جنگی که لمسش کرده بودیم برامون میتونست راحت تر باشه!

اون سال که نه سال بعدشم که هیچ هنوزم درک نکردم عمق فاجعه رو..هنوزم نفهمیدم چرا وقتی میگن حضرت در جریان بودن که قراره ضربت بخورن باز جلوی این اتفاق رو نگرفتن؟؟!!

کاش دینمون تحریف نشده تا باورمون میشد ناب ترین دین همون اسلام هست که از آنه ماست!