سنجاقک

وجدانم درد میکند!
نویسنده : سنجاقک - ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٥
 

از وقتی که یادم میاد از سیگار متنفر بودم.تحمل یک لحظه بوی سیگار رو ندارم.هیچ وقتم تا بحال با ادم سیگاری همخانه نبودم شاید دلیل اصلیش هم همین باشه که عادت ندارم.

امروز با دخترک رفته بودیم بیرون.رفتیم دکتر پوست که چون امروز رایگان بود اتفاق عجیبی نبود که نوبت به ما نرسید!پس رفتیم پیاده روی و پاساژ گردی..نزدیکای خروجی پاساژ که بودیم کیانا گفت مامان دلم داره میگه پیراشکی میخواد!! پیراشکی هم دوست ندارم بخرم ولی دیگه دل دختر خواسته بود و با میلی رفتیم به سمت پیراشکی فروشی..

چند تا اقای نسبتا جوان عقب داشتن کار میکردن.جلو هم یه اقای نسبتا مسن سیگار بر لب داشت فروشندگی میکرد.کمی این پا اون پا کردم.خواستم برگردم ولی دل دخترک رو چه میکردم؟!

یه پیراشکی گرفتم و خیلی ملایم گفتم ممنون میشدم اگه سیگارم استفاده نمیکردین.گفتن همانا و پرخاش جوانترهای مغازه همانا..با چنان شدتی با پیرمرد بیچاره برخورد کردن که هنوز حرفم تمام نشده دچار وجدان درد بزرگی شدم!از دست خودم عصبانی شدم لعنت میفرستادم بر دهانی که بد موقع باز شد!

کار پیرمرد درست نبود ولی دلم نمیخواست اینطور هم باهاش رفتار بشه.بعد از این اتفاق رفت از مغازه بیرون و روی پله نشست وسیگارش رو ادامه داد..

یه دلم میگفت ازش عذرخواهی کنم ولی اون یکی دلم..

خلاصه که دوای وجدان درد میخواهم!