سنجاقک

ایلیا گرسنه است!
نویسنده : سنجاقک - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢۸
 

ایلیا گفت من گشنمه..خاله ی مهد گفت چه میدونم چی باید بخوری!!بعد روبه اون خاله گفت زنگ بزن خونشون از مامانش بپرس چی بخوره!!

کنار من ایستاده بود..شروع کرد به غر زدن هیچ وقت این بچه غذا نداره!هر روز که میاد مامانش میگه براش سفارش بدین..بعضی روزام حتی نمیگه چی!!باید زنگ بزنیم خونه بپرسیم!!!حقم نداریم(برعکس مربی قبلی)از غذای دیگران بهش بدیم

سفره رو انداخته بودن..هر کی غذاش دستش بود،لوبیا پلو مرغ ماکارانی کوکو یکی هم تخم مرغ و سیب زمینی آبپز..غذاها یا از شام دیشب بود یا درست کردنش سرپایی!

ایلیا هم نشسته بودو با یه تکه اسباب بازی میکوبید به زمین..ظاهرا تاوان بی مسئولیتی مادرش رو باید به خاله ها پس میداد...
.
بر که میگشتیم به کیانا میگم ایلیا ناهارش چی بود؟میگه هیچی!ناهار نداشت..