سنجاقک

بینوایان
نویسنده : سنجاقک - ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۳۱
 

بینوایان پخش میشه

کذت با دستهای پینه بسته سطل اب سنگینی  رو تو سرما داره حمل میکنه و وحشت داره که بریزه و دعوا بشه..ژان وارژان سر راهش سبز میشه و کمکش میکنه..توی راه ی عروسک فروشی هست که کذت میره و به عروسک سلام میکنه و با حسرت نگاهش میکنه

میرسند به خونه..میگه عاغا تورو خدا نیا اگه منو با شما ببینن دعوا میکنن!عاغا که مسافر بوده وارد میشه اما..همسر تناردیه با عصبانیت از کذت میپرسه کجا بودی(ظاهرا خودش تنها اب رو میاورد زودتر میرسید)بعد با خوشرویی با ژان وارژان برخورد میکنه

کذت با ی عروسک چوبی ساختگی بازی میکنه..بچه های بدجنس تناردیه ی بدجنس تر با ی عروسک ناز میانو عروسک کذت رو میگیرن میندازن تو اتیش و فرار میکنن..عروسک میسوزه و اه کذت بلند میشه..نگاهش میفته به عروسک بچه ها برش میداره چون به عمرش چنین عروسکی نداشته و همیشه ارزوش بوده!!ناگهان بچه ها با مادر چاق!! و بدجنس شون وارد میشوند..

وسطهاش همسر با عصبانیت میگه بزن ی کانال دیگه بچه نبینه اعصابم خورد شد!!

یاد صحنه ای میفتم که مادر کذت مرده و من چقدر براش اشک ریختم!یاد جاناتان با کت قرمزش که تنها صحنه ای که یادم میاد ازش لحظه ای بود که همسر جاناتان توی کشتی هست و و ادم بدجنسا اب جوش میریزن کف عرشه و جیغ کشان همسر جاناتان و دوستانش میدوند تا نجات پیدا کنند و من چقدررررر اشک ریختم واسه اون صحنه!

این کارشناسانی که حالا میان نظر میدن بچه ها بازی کامپیوتری نکنند که خشن میشوند و عصبی میشوند و ال میشوند وبل..اون موقع که از طرفی موشک رو سرمون میریختند و از طرفی اینا رو بخوردمون میدادند کجا بودند که نظر بدهند که ما امروز دچار چه مشکلاتی خواهیم شد؟!!

دخترک میگه مامان واسه شما اینها رو پخش میکردند؟باب اسفنجی هم داشتین؟!استیچ؟من رو از افکارم جدا میکنه..