سنجاقک

بی من!
نویسنده : سنجاقک - ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱
 

خواب دیدم مردم!

اولش که همه فهمیدن دلشون سوخت واسه بچم منم حس خوبی نداشتم ازینکه نوبت رسیده به من!

یه جای دیگه شد تو یه جمع شلوغ هرچی حرف میزدم کسی منو نه میدید نه صدام رو میشنید همونجا دخترم یه گوشه داشت بازی میکرد یه چیزی خواست ولی کسی حواسش بهش نبود!هرچی تلاش میکردم خودم برم کارشو انجام بدم نمیتونستم هی میواستم از یکی خواهش کنم ولی بازم کسی منو نمیدید..بلاخره یکی دیدش وو رفت سراغش!

بیدار که شدم حس بدی داشتم تا حالا فقط از مرگ میترسیدم دقیقا همون حسی که اول تو خواب داشتم ولی از الان دیگه نگران بچم شدم..تنها وابستگیش به من موقع خوابه..دیشب موقع خواب ذهنم درگیر همین موضوع بود..اولی شبی که بدون من خواهد بود چه بر اون خواهد گذشت؟؟!!