سنجاقک

بدون شرح!
نویسنده : سنجاقک - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٥
 

تو اتوبان قم-تهران بودیم.نزدیک اخرین خروجی قم.دخترم نیاز به  wc داشت..رفتیم تو اخرین خیابون منتهی به اتوبان که یه مسجد بود.سراغ سرویسهاشون رو گرفتم یه خانمی گفت ممکنه راهتون ندن!

رفتم..پشت در تو سرویس پله ها کلی خانم ایستاده بودن در رو تا نیمه باز کردم.پشت در چندتا اقا ایستاده بودن با بسته های غذا..میگم سرویسها کجان میگه برو بعدا بیا میگم بچم  با غصب و البته تمسخر میگه برو خونت مجبوری اینجا باشی و در رو که من یه پا داخل ساختمون بود هل داد و بست!

خیلی عصبانی شدم از یه طرف بخاطر اینکه جلوی چشم کلی ادم با یه بچه بغل باید اینطوری تحقیر بشم که فکر کنن بخاطر دو تا قاشق برنج هندی! اونم در شبی در گوشه گوشه ی شهر پر از غذاست باید تحقیر بشم و از طرفی دلم گرفت که دخترم با بغض تو همین هوای سرد  به جاده اشاره کرد!

یاد حاج عموی اصفهانیمون کردم که ده روز اول محرم رو در حسینه محلشون ناهار میدن و موقع پذیرایی که میشه محل رو ترک میکنن و ادعاشون اینه که مبادا دل مهمان امام حسین "ع" با نیم نگاهی از سمت نوکرش! شکسته بشه..

متاسفم که هروقت دیگه از جلوی اون مسجد رد بشم نمیتونم حس خوبی نسبت به اون فضایی که دیدم داشته باشم!