سنجاقک

حکایت خوردنیهای ما!
نویسنده : سنجاقک - ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٩
 

یک بار که صحنه ی سر بریدن یک گوسفند رو دیدم تا مدتها از خوردن هر چیزی که گوشت در اون بود اکراه داشتم،بنظرم خیلی ظالمانه اومد..حتی نوشته "قزل الای زنده"رو هم که میبینم حس بدی بهم دست میده..

یه روز تو یه مهمونی یه خانم برزیلی رو دیدم که به شدت دلش هوای وطنش رو کرده بود و خوراک مخصوص گربه شون رو! اولش خند ام گرفت ولی بعد که گفت حاضر نیست غذایی رو که با گوشت گوشفند پخته شده لب بزنه بنظرم طبیعی اومد گذاشتم بر حسب عادتی که هر دو از بچگی داشتیم!

امروز برنامه ای رو دیدم که در مورد خوراکهای کشورهای مختلف بود..مثلا گوشت خوک رتیل سرخ شده!!! قورباغه ی زنده ی سرخ شده!!! الت تناسلی خوک!!!

خیلی چیزای دیگم بود که من از شنیدنش هم حالم دگرگون میشد!

درسته هیچ وقت جواب قانع کننده ای برای اینکه چرا دختر ها نصف پسرها ارث میبرن یا اینکه من خودم رو ازار بدم تا یه موجود دیگه از گناه در امان بمونه و خیلی موادر اینگونه پیدا نکردم ولی دیگه تقریبا ایمان دارم هیچ اتفاقی بدون حکمت نیست و خوشحالم که همه اینها قرنها پیش در قرآن ما به ثبت رسیده و نمونه اش هم حکایت همین خوردنیهای ماست..فکر میکنم باید به یقین برسم که برای سوالاتی هم که در ذهنم هست حتما جوابهای قانع کننده ای وجود دارد!