سنجاقک

سریال عشقولانه...
نویسنده : سنجاقک - ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٧
 

دستهامو باز میکنم تا بیاد به طرفم..دخترم رو میگم..

با بی میلی میاد..محکم بغلش میکنم و میبوسمش اونهم خیلی ابدار!تا رهاش میکنم میره توی اشپزخونه و یه دستمال برمیداره و جاش رو پاک میکنه!!

یاد عمه ی پدرم میفتم که هر از گاهی وقتی از مدرسه برمیگشتیم و میدیدیم که امدند خونه ی ما تا نگاهشون به ما برمیخورد همینطور دستاشونو باز میکردند و ما نیزبه نشان احترام مثل دخترک ادای وظیفه می کردیم و ادامه ی ماجرا..

احتمالا این داستان نسل به نسل ادامه خواهد داشت...