سنجاقک

نسل سوخته!
نویسنده : سنجاقک - ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢۸
 

میخواستیم بریم بهار..

صبح جمعه من و دختر به سختی از رختخواب دل کندیم..تی وی روشن بود و برنامه ی جمعه به جمعه داشت..دخترک مجذوب برنامه کودک شد و هرچی اصرار کردیم که اماده بشه اصلا گوشهاش نمیشنید!!

بیخیال ماجرا شدیم و موکول کردیم به یه روز دیگه..

وسطهای برنامه عموقناد گفت تکه هایی میبینید از برنامه مربوط به سال 64-65 که بچه های ناشنوا مهمون ما بودن و حالا چندتا شون رو انتخاب کرده بودن که پیامک بدن بهشون..

دکور برنامه دو یا سه رنگ بیشتر نداشت..بچه های هفت هشت ساله با مانتوهای توسی رنگ با مقنعه های بلند! ومشکی..

این صحنه ها رو که نشون میداد کیانا گفت مامان تمو شد بهیم!!

دلم برای خودم سوخت..این معنای نسل سوخته است..چی بخوردمون میدادن که دقیقا با همون مجری بابچه هایی در همون رده سنی دخترکی که صدای مارو هم نمیشنید حالا میگه تمو شد!!شاید علت اینکه همیشه از داشتن یه بچه ی عقب مونده هم وحشت داشتم دلیلش همین بود.اینکه برای عبرت ما همیشه این مدل ادمها مهمون برنامه ها بودن..هیچوقت یادم نمیره اون دختری بدون دست بود و بارها و بارها و بارها هنرنماییش رو بخوردمون دادن و بعد از سالها نگران بودم بچه ی من هم..و خودم رو اماده میکردم برای روحیه دادن به بچه ام غافل اینکه کل روح و روان خودم رو باختم!!!

این فقط قسمتی از سوختگی نسل من است..همان نسل معروف دهه ی شصت!