سنجاقک

عنوان ندارد!
نویسنده : سنجاقک - ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٠
 

دو سه باری پیش اومده از خیابون که رد میشدم از جلوی بانک همزمان شده با لحظه ای که یه ماشین توقف کرده و چندین سرباز با اسلحه میریزن بیرون و محیط جلوی بانک رو احاطه میکنند و یکی هم با گونی از بینشون میدوهه توی بانک..

دیدن این صحنه برای من ترسناکه..از دیدن مثلا ده تا پلیس کنار هم وحشت میکنم چه برسه به اینکـه همه اسلحه داشته باشند و در حالت اماده باش باشند.دلیلشم نمیدونم..

اما ترسناکتر ازین ماجرا وقتیه که دارم تو خیابون یا کوچه راه میرم و حس میکنم یه موتور سوار سرعتش رو کم کرده و..اصلا از سایه ی خودم هم میترسم!

امشب یه مستند دیدم از تلویزیون..اقای سرهنگ فلان! اومده میگه " مجرمین به قطعیت گفتن ما جرات نداریم به خانمهای چادری توهین کنیم..خیلیهام بودن که میگن با فلان پوشش بیشتر به خودمون جرات میدیم تا.."

اقای سرهنگ ... همین چند روز پیش بود که تو خیابون منتظر تاکسی بودم ماکسیما برام بوق میزد..

اقای سرهنگ... همین دوماه پیش بود که پشت در خونم با اوضاع پریشون کلی جلوی در و همسایه جیغ کشیدم تا بدادم برسن..پوششم دقیقا همونی بود که روش زده بودن اداری!

اقای سرهنگ ... ماه هشتم بارداریم سر خیابون سواری نگه داشت وقتی نشستمو دید اوضاع داغونه گفت مسیرو اشتباه شنیدم بفرمایید پیاده شین..اون موقع چی؟؟؟نه ریخت داشتم نه تیپ نه حس و حال...تازه چادرم داشتمااااا

 

اقای سرهنگ... من تو این جامعه امنیت ندارم..به کی بگم ایا؟؟؟