سنجاقک

این روزهای من
نویسنده : سنجاقک - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٢
 

صبح رو ساعت ده با صدای زنگ تلفن و بعد از اون با صدای فریاد دخترک شروع کردم..تلفن ده دقیقه بعد تموم شد اما گریه های دخترک تا دوازده و نیم ادامه داشت و با کلی گول زدنهای مادرانه! بردمش خرید..یک و نیم خونه بودیم اما بخاطر اینکه دستش رو فقط تو دوتا پله نگرفتم باز گریه ها شروع شد تااااا دو و نیم..خلاصه که تا شب برنامه همین بود یا گریه ی بی دلیل یا فرمایش پشت فرمایش..خیلی روز و البته هفته ی خسته کننده ای بود..بخاطر بیماری دو روزه که حسابی لی لی به لالاش گذاشته بودیم یک هفته ی تمام باج دادم تا حال و هوای ریاست از وجودش بیاد بیرون..خلاصه تر اینکه  که جسم و روحم طی یک هفته درب و داغان شد اما بدتر ازون وقتیه که بعد از کلی خستگی میخوای کمی درد دل کنی و هنوز به چند جمله نرسیده میشنوی"بهشت زیر پای مادران است"اونوقته که مادری نفرت انگیز ترین حس دنیا میشه و دلت میخواد بمیری اما مادر نباشی!!!!!!

خوبه ادم جمله های قشنگ قشنگ بلد باشه اما..کاش یاد بگیریم کجا و کی از اونها استفاده کنیم..این جمله دو روزه که همچون نیشتر بر قلب منه..مادری این نیست..بخدا این نیست!!