سنجاقک

خواب بارانی
نویسنده : سنجاقک - ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۳
 

خوابیدم..خیالم راحته که دخترک و باباش رفتند گردش و منم میتونم یه خواب عصرونه ی خرگوشی داشته باشم..

یکم بعد تو خواب و بیداری حس میکنم صدای بارون میاد طبق معمول لحظه های بارانی گوشام رو تیز میکنم تا صدای بارون رو بهتر بشنوم..صدا بیشتر و بیشتر میشه..اصلا بیدار میشم تا برم از پای پنجره ببینم حیفه که این لحظه ها رو از دست بدم..

بلند که میشم میبینم ای داد..قضیه بودار تر از اونی بود که فکر میکردم!!صدا از آنه یک مرغ بود که در قابلمه برای خودش جزء وزء میکرد..

حالا من هستم و یک قابلمه سوخته و یه بوی نامطبوع و بدتر ازون یک پدر و دختر که هر لحظه ممکنه از راه برسند!!