فرصتی برای کودکی..

پیرهن گل گلیشو اوردم با زیر سارافونی و ساق خرسکی اش رو..موهاشم ریختم دورش فقط از بالا یه دسته برداشتمو بافتم براش..با چندتا گل سر ریز ریز لابلای موهاش

داشتیم میرفتیم ی مهمونی که اولین بار همدیگه رو میدیدیم که اتفاقا هم یه دختر هم سن و سال کوچولوی ما داشتند..

عجیب ترین اتفاق مهمونی برای من دیدن بچه ی فامیل دور! بود!!!

یه دختر کوچولو با موهای شینیون شده با رژ لب قرمز و یه پیرهن حلقه ای(در هوای نسبتا خنک)..

بچه ها باهم بازی میکردند..انگار ارتباط برقرار کردن برای هردوشون سخت بود..دخترم کتابهای شعرش رو میخوند و تند تند پازل میچید اما اون یکی بچه فقط نگاه میکرد..بعد شروع کرد به خوندن سوسن خانمو حالم عوض میشه!!!! دستش رو میبرد به سمت دهانش و میگفت من بلدم آآآآآآ کنم..مادرش هم اونطرف با افتخار تمام داشت از رژ زدن بچه ی چهار ساله اش میگفت!!

راستش برای اولین بار احساس کردم مادر موفقی بودم که بچه ام رو همونطور که خودم دوست دارم بار اوردم..(ایکون مادر از خود مچکر!)

بنظر من فرصت برای بزرگی کردن زیاد هست..دوران بچگی شیرین تر و زیبا تر از اونی هست که ما با لوازم ارایش و پیرایش رنگ و لعابش بدیم..دوست دارم دخترم از دوران کودکیش نهایت استفاده رو ببره..

/ 2 نظر / 6 بازدید
محمد

سلام به ما سر بزن لینک زیرم ببین و نظرتو بده خیانت جدید صدا و سیما http://jbums.ir/2014/05/iron/

مهناز

سلام وب لاگتون قشنگه ولی خوب کاشکی روی یک دامنه زیبا هم میبود. به سایت های منم یه سری بزنید از نظر هاتون خوشحال میشم www.aalachigh.ir www.dvdkade.com