این روزهای من

صبح رو ساعت ده با صدای زنگ تلفن و بعد از اون با صدای فریاد دخترک شروع کردم..تلفن ده دقیقه بعد تموم شد اما گریه های دخترک تا دوازده و نیم ادامه داشت و با کلی گول زدنهای مادرانه! بردمش خرید..یک و نیم خونه بودیم اما بخاطر اینکه دستش رو فقط تو دوتا پله نگرفتم باز گریه ها شروع شد تااااا دو و نیم..خلاصه که تا شب برنامه همین بود یا گریه ی بی دلیل یا فرمایش پشت فرمایش..خیلی روز و البته هفته ی خسته کننده ای بود..بخاطر بیماری دو روزه که حسابی لی لی به لالاش گذاشته بودیم یک هفته ی تمام باج دادم تا حال و هوای ریاست از وجودش بیاد بیرون..خلاصه تر اینکه  که جسم و روحم طی یک هفته درب و داغان شد اما بدتر ازون وقتیه که بعد از کلی خستگی میخوای کمی درد دل کنی و هنوز به چند جمله نرسیده میشنوی"بهشت زیر پای مادران است"اونوقته که مادری نفرت انگیز ترین حس دنیا میشه و دلت میخواد بمیری اما مادر نباشی!!!!!!

خوبه ادم جمله های قشنگ قشنگ بلد باشه اما..کاش یاد بگیریم کجا و کی از اونها استفاده کنیم..این جمله دو روزه که همچون نیشتر بر قلب منه..مادری این نیست..بخدا این نیست!!

/ 4 نظر / 6 بازدید
ربولي حسن كور

سلام بعد از مريضي هميشه تا مدتي بچه بدقلق ميشن بايد تحمل كرد

امید

وب جالبی داری معلومه که حسابی روش کار کردی. موفق باشی

مهسا

منم از این جمله متنفرم و البته مادر نیستم و هیچ وقت دوست ندارم مادر بشم و همه به من همین جمله را می گن و بعد می گن : خودتو از بهشت محروم خواهی کرد و من :[عصبانی] (البته سو برداشت نشه خود جمله جمله بدی نیست )

آرمین

باور کن عجب فرزند باحال و دلبندی داری،ایول،حتی به مامانشم رحم نمیکنه با اون رئیس بازی در آوردناش!