سایه همسایه

اولین باری که اوشین رو گذاشت خیلی کوچیک بودم هنوز مدرسه نمیرفتم..از داستانش بندرت چیزایی یادم میاد اما از حواشی اکران سریال خاطره های زیادی دارم!

مثلا یادمه مامانم خیلی این سریالو دوست داشت و همینطور خواهرم..یادمه اوشین جایگزین هری پاتر و مرد عنکبوتی و باب اسفنجی اینروزها بود حتی رو خاک اندازی که خریده بودیم!!

همیشه شنبه ها پخش میشد! یادمه یه بار برق رفته بود ماهم سریع شاممونو خوردیم و رفتیم خونه ی همسایه مون که فامیلمونم بود و با موتور برقشون اوشین رو دیدیم..یه بارم یادمه تلویزیون سیاه سفیدمون خراب شده بود و باز همون روز رفتیم خونه ی یکی دیگه از همسایه ها که اونم فامیلمون بود تا از سریال عقب نمونیم!!

حالا اما روزهاست که من هرشب یاد اوشین میکنم چند قسمتی رو موفق شدم ببینم اون هم هر سه بار در روز رو..خونه که اومدم همسر دلش به رحم اومد و رفت که تکه ای به اثاثی که "شاید روزی برای ما هم اتفاق بیفتد"! اضافه کند اما وقتی داستان سیم کشی پیش اومد بیخیال ماجرا شد..باز من موندمو داغ ندیدن اوشین!!

دیروز خاطرات اکران رو با خواهرم مرور میکردیم..چیزی که از دیروز ذهنمو درگیر کرده اینه که قبلا چه تفکری داشتیم که به هر دلیل موجه و غیر موجه راهی خونه فامیل و همسایه میشدیم برای دیدن یک سریال و حالا چه تفکری که همون همسایه ها در دسترس ترند فامیل تر،اما حتی یکبار هم به ذهنم خطور نکرده برای تماشای "تماشا" برم خونه ی اقوامم حتی از نوع  درجه یکم!!!انگار پیش تر ها سایه ها همسایه بودند و حال همسایه ها سایه!!

/ 3 نظر / 4 بازدید
محمد

❤♡❤♡❤mkh1391.persianblog.ir❤♡❤♡❤ داشتم فکر می کردم اگه 30 اسفند ازدواج کنم هر 4 سال یک بار سالگرد میگیرم. وب باحالی داری !یه سر به وبم بزن جان ننه ات! ❤♡❤♡❤mkh1391.persianblog.ir❤♡❤♡❤ [عینک][عینک][عینک][عینک][عینک][عینک]

آرتیش

خیلی عقب رفتی برا یاد گذشته ها !!!! من که وقتی به فکر 10 سال پیش میفتم که دختر خالم دانشجو بود و چون خونشون کرمانشاه نبود مامانم اجازه نداد بره خوابگاه و دو سال موند خونمون همون سال پسر اونیکی خالم هم دانشجو شد مامانم به اون هم گفت اجازه نداری بری خوابگاه [کلافه] شاید باورت نشه همون سال یکی دیگه از پسر خاله هام یه کار پیدا کرده بود تو شهر ما بازم مامانم همین حرف رو تکرار کرد یعنی من که تنها فرزند ازدواج نکرده تو اون خونه بودم مجبور بودم با دوتا پسر جون و یه دختر هم سن خودم زندگی کنم ....................... اون هم به مدت دو سال!!!!!!!!!! ایمان دارم هیچ وقت مامان من دیگه این گذشت رو نمی کنه با اینکه فقط 10 سال از این ماجرا گذشته همه چیز داره بی رنگ میشه خدا به داد بچه هامون برسه[کلافه]