علم بهتر است یا؟؟!!!

کلی با دوستم بحث کردم در مورد بدنیا اومدن بچه اش،هربارم دعوامون میشد و از دو ماه پیش هم تصمیم گرفتیم در این مورد دیگه هیچ حرفی نزنیم!

.

یکی از بهترین خاطرات تولد دخترم مربوط به دیروزشه! روزی که خیلیها به من زنگ زدنو کلی تبریک پیش پیش گفتن و امیدواری و حرفای قشنگ قشنگ..یکی از اونهام دکترم بود که کلی نوید یک اتفاق خوب رو بهم داد و چندین بار گفت قران خوندنت ترک نشه امشب از آن شماست منو تو ارزوهات فراموش نکنی و..و..و..

شبم حاضر و اماده شمارش معکوس واسه رسیدن یه لحظه ی قشنگ..پدر و مادرم خونمون بودن و ما تا نزدیکای صبح باهم گپ میزدیم و خاطرات قشنگ دونفرمون رو مرور کردیم و از سه تا شدنمون گفتیم..حالا که برمیگردم به عقب میبینم دقیقا عینهو فیلما!!!

خیلی راحت و اسون..جلوی اتاق عمل هم همراهام خوشحال و خندان منتظر دیدن نی نی بودن دقیقا برعکس اونی که فریاد میکشید و همراهاشم اشک میریختن..کلی همون موقع از خودمم ممنون شدم..

اما دوستم..تمام ده روزی روزی که من منتظر این لحظه بودم در اضطراب به سر میبرد و نگرانی..باز هم ادعاش این بود هرچیزی قطعا طبیعیش از غیر طبیعیش منطقی تره!!این ادعاش منو یاد ادمایی میندازه که از برگ واسه پوشش استفاده میکردن! یا خیلی مدرن بخوام در موردشون فکر کنم یاد خدابیامرز مادربزرگ مامانم میفتم که یه باری که دست پدربزرگمون مو برداشته بود رو با نخودی که کوبیده بود و زرده ی تخم مرغ میبست تا کوفنتگیش! خوب شه!یا خودشون که بخاطر همون زایمان طبیعی دچار کلی مشکلات شده بودنو اخرسر حاضر نشد از زهرماری های!!! این دکترای جدید رو بخوره و درنهایت این همه جوشونده های جور و واجور نتوست عمرشون به دنیا باقی نگه داره!!

نمیدونم واقعا این همه درد و مرضی که اینروزها بخاطر صنعتی شدن زندگیهامون داره برامون پیش میاد چرا جلوی خیلی از امراض رو خودمون نگیریم؟اینهمه علم پیشرفت کرده باشه و ما هنوز ادعامون این باشه که همچون زنان قرون وسطی بچه مون رو بدنیا بیاریم!هرچی هم این و اون بگن من برای هیچی به اندازه ی علم ارزش قائل نیستم..اینروزها فکر دوستم تولد دخترم رو تحت شعاع قرار داده بود مدام ذهنم درگیرش بود خدارو شکر دو روز قبلش خیالم راحت شد و جالب انگیزتر شد برام وقتی شنیدم دوست جانم هر دو مورد رو تجربه کردند!!

اگر دخترم بخواد روزی چنین فکری داشته باشه قطعا از اضطرابش قلب من یکی که بیخیال تپش خواهد شد!!

پ ن:دیروز سه سالگی مادر شدنم بود..

/ 7 نظر / 6 بازدید
پگاه نظام

[گل][گل] تبریک منو بابت مسئولیت سنگین تون پذیرا باشید[گل]

مهربانو

چی بگم والا!آدما دیدگاه های مختلفی دارن...ولی منم قطعا سزارین میکنم اگه بچه بخوام اما از همون سزارین هم می ترسم:)

مهربانو

راستی سه سالگی مادر شدنت خیلی مبارک باشه سنجاقک عزیززززممم:)

مهسا

خوب هر کسی یه نظری داره ! نمی شه هیچ جوری طرفداران طبیعی را قانع کرد همانطوری که ما قانع نمی شویم بهترین روش برای جلوگیری از هر گونه بحث و جدل صحبت نکردن درباره مزایا و معایب این روشهای به دنیا آوردن بچه است اینو تجربه به من ثابت کرده[شوخی]

آرتیش

تولدش مبارک باور کن مهمون داشتم سرم خیلی شلوغ بود زنگ نزدم انشاالله که 120 ساله شه با تنی سالم و دلی خوش

مریم

همسر من یه دانشجوی رزیدنتی یه و ترم های اول شون با رزیدنت های سایر رشته ها، کلاس ها و آزمایشگاه ها و تشریح های مشترک دارن. رزیدنت های زنان و زایمان، به دلایل علمی متعددی، معتقد هستن که زایمان طبیعی، در صورت وجود داشتن فاکتور ها و شرایطی، می تونه در اولویت نسبت به سزارین که همراه با عمل جراحی هست، باشه.. در حقیقت برای هر خانم تا زمانی که امکان زایمان طبیعی در شرایط مساعد وجود داره، نباید به سراغ زایمان سزارینی رفت.. این عقیده صحیح نیست که در هر شرایطی سزارین بهتر از زایمان طبیعی هست..همون طور که عکس اش صادق نیست..اینا رو از همسرم شنیدم!

یه دوست قدیمی

سلام ..تولد دخمل نازت مبارک.. ولی در مورد حرفت اصلاااااااااا موافق نیستم. من خودم دوتا زایمان داشتم طبیعی.. بی دردسر و لذت بخش. اینکه میگم بی دردسر نه که سخت نبود و درد تداشت ولی اونجوریام که شما توصیف کردی نبود! بنظر من نمیشه واسه همه یه نسخه پیچید ...شرایط بدنی هرکسی فرق میکنه ... مقایسه ات هم اصلا منطقی نبود ..پوشش برگ وووو بستن شکستگی با نخود!!، بنظرم اصلا درست نیست.. اینکه شما به هر دلیلی نتونستی یا نخواستی طبیعی زایمان کنی دلیل بر بدبودن این روش نیست.. موفق باشید.