سفر به کشور افسانه ها چین

بعد از مدتها تحقیق در مورد سفر به این نتیجه رسیدیم چین گزینه مناسبی برای ما میتونه باشه.

اول به سفر به اروپا فکر کردیم اما ازونجایی که بین انتخاب چند کشور و زمان سفر بین منو همسر اختلاف بود یعنی من سفر به یک کشور رو با خیال راحت و کامل دوست داشتم و همسر حداقل سه کشور رو دوست میداشت و تعداد روز بیشتر و کشتی کروز و .. مدتی رو با اختلاف نظر گذروندیم و در نهایت بعد از صحبت با تورها کلا بیخیال داستان شدیم چرا که هزینه هر کدوم خیلی بیشتر از هزینه ای میشد که ما در نظر گرفته بودم..بننابراین کلا داستان اروپا رو موکول کردیم به انشالا بعدهایی انشالا نه چندان دور..

انتخاب من روسیه بود یا ارمنستان و گرجستان.همسر اما همچنان به چین اصرار داشت و البته هر از گاهی به بالی هم نیم نگاهی داشت

نهایت بعد از تحقیق و بررسی چین رو انتخاب کردیم..

چون نمیدونستیم دخترک کی از مدرسه تعطیل میشه روزهای نزدیک به تعطیلات خرداد رو برای سفر انتخاب کردیم.

برنامه ی سفر ما از تور صدف بود.به ما اعلام کردند ویزای چین گروهی هست و باید منتظر تکمیل ظرفیت باشیم. ظاهرا چین واسه همه کارهاش واسه برنامه ریزی فله ای! کمتر هزینه میخواد حتی واسه ویزا

یادم نیست چقدر بود ولی اختلاف ویزای گروهی و انفرادی خیلی زیاد بود و اصلا هم اونطور که در خیلی وبلاگها خوندم نبود. فقط ده نفر رو به ما لیست دادن که موقع ورود به کشور چین ده نفر همزمان با هم وارد گیشه بشیم.همین!

بلیط هواپیما هم فقط از طریق ماهان رزو میشد.البته انتخاب عقلانی این بود وگرنه از طریق هواپیمایی قزاقستان انجام میشد با کلییی معطلی که ارزونتر هم بود و از هواپیما قطر هم امکانش هست اما هیچ توری همراهی نمیکنه و البته اونهم عقلانی نیست!

جمعه دوازده خرداد نود و شش ساعت نه شب پرواز بود.ما ساعت پنج از خونه حرکت کردیم.و البته قبلش اولین عکس رو در اسانسور گرفتیم  و شروع سفر رو استارت زدیم :) خیلی زود به فرودگاه رسیدیم

گیت باز شده بود.دلارهامون رو گرفتیم..

حدود یک ساعتی در فرودگاه قدم زدیم

دخترک گرسنه بود.یک ساندویچ براش گرفتیم و هنوز اولین گازش رو نزده بود اعلام کردند که وارد هواپیما بشیم

با خیال خجسته نشستیم که ساندویچ تموم بشه که از پشت بلندگو صدامون زدن! تا دختر رفت دم دمای سرویس بهداشتی و برگرده سه چهار بار اسم مون رو صدا زدند! ینی اینقدر کار هواپیمایی مون ردیف بود :)

بعد از کلی استرس و فوبیای پرواز و خوردن کلی دمنوش ارامبخش دیگه با قلبی مطمئن رفتیم سمت طیاره ایرباس!

هواپیما پر از چینی بود.منظورم ادمای چینیه نه کاسه بشقاب! اکثرا هم پیر

هنوز تیک اف نزده همشون در حال تردد در هواپیما بودند بعدها کاشف به عمل اومد اینها میدونن کلی صندلی خالی هست و دنبال جا برای خواب بودند چیزی که ما موقع برگشت اطاعشو داشتیم!

ما جلوی اگزیت بودیم.تعداد کمی ایرانی داخل هواپیما بود ما فقط لیدر رو میشناختیم.یک اقای بسیار شیک و مودب. قبلا هم در وبلاگها خونده بودم که لیدر همراه مسافرها هست و کمی برام عجیب بود!

هواپیما راس ساعت نه پرید! مسافرهای ایرانی همه با هم خوش و بش میکردن.در طول شش ساعت پرواز همه خوشحال و سرحال بودند و هیچکدوم از ایرانیها نخوابیدند. اطلاعاتی که در مورد سفر خونده داشتند رو به میگفتند بچه ها هم همه تا اخر بازی میکردند.پرواز دوست داشتنی ای بود حتی برای من که از فکر پرواز هم وحشت میکردم!

 

ساعت سه صبح ایران که میشد هفت و نیم صبح چین به پکن رسیدیم.

اول از همه لیدر افراد گروه رو دعوت کرد که هرکدوم کنار هم باشند.جالب بود که همه ایرانی های هواپیما هم سفرمون بودند و خیلی خوشحال شدیم چون هم خوش سفر بودند به نظر و هم بهتر اینکه هفت تا بچه ی دیگه همراهمون بود و این خیلی عالی بود..

از فرودگاه خارج شدیم.

جلوی در خروجی ولن  valenمنتظر ما بود.به هر کدوم ما شاخه گلی داد.والن یک اقای چینی بود که کمک لیدر ایرانی بود.خوش برخورد و شوخ.مسلط به زبان انگلیسی و خیلی شاداب و سرحال

بعد سوار اتوبوس شدیم و ما رو بردند سمت معبد بهشت

یه جای نسبتا شلوغ بود.شاید از کشورهای مختلف اما ما تشخیص نمیدادیم چون همشون چشم بادومی بودند

جذابیتش برای ما شاید از نظر معماریش بود.وگرنه جایی که بگم تمیز بود.اصلا!!! حتی جلوی درهای ورودی طناب بسته بودند و فضا و وسایلی که داخل معبد بود کلی کثیف و گردو خاکی بود. ظاهرا معبد بود اما نسبت به معبدهای چینی که ما در مالزی دیده بودیم اثری از قداست درش دیده نمیشد

کسی رو هم ندیدیم که دعا کند! فقط و فقط جنبه تفریحی توریستی داشت

بیرون معبد کلیییی ادم نشسته بودند و در حال ورق بازی بودند.پیرو جوان که میگفتند محل قمارشون هست

خسته و له بعد از یکساعت دیدن و عکس بازی رفتیم سمت رستوران برای ناهار

ناهار ما با تور بود.یک رستوران نسبتا تمیز با انواع و اقسام غذاهای چینی. بوفه بود که همه ما بیشتر پیتزا خوردیم. اکثر غذاهاشون سبزیجات بود و ماکارانی.سوشی هم بود

پیتزاشونم فقط پیاز بود و خمیر و پنیر.. به هرحال کسی گرسنه نموند :)

 بعد از رستوران رفتینم به مراسم چای.یه جورایی تبلیغاتی هست که تورها اجبارند که بروند.اصولا کسی هم ازشون خرید نمیکنه

چای با طعمهای مختلف دادند و قیمت دادند و ما هم فقط عکس گرفتیمو امدیم.

 

بلاخره حدود ساعت چهار ما رو رسوندند به هتل

یک هتل پنج ستاره به اسم سافیتل که تقریبا در حد هتل سه ستاره ایران بود!

ما طبقه دوازدهم بودم.دید ما نسبت به بیرون خوب بود.خیابونهای پکن پر بود از ساختمانهای سی چهل طبقه یا بیشتر.در شب یعنی اوایل شب نورپردازی هاشون زیبا بود اما ساعت حدود ده شب که میشد تمام شهر به خواب میرفت اونقدر که جرات نداشتیم حتی یک خیابون بالاتر برویم..

سیم کارت در پکن دونه ای هفتادو پنج تومن بود.هزینه تماس هم خیلی بالا

بخاطر همین یکی دو نفر خریدند و اینطور شد که اولین تماس با ایران حدود ساعت چهار یا پنج پیش اومد.

خواستیم کمی استراحت کنیم و بعدش بریم کمی قدم بزنیم

اما اونقدر خسته بودیم و از دیروز نخوابیده بودیم که ساعت هفت عصر پکن خوابیدیم و ساعت هفت صبح فردایش بعد از یک خواب جانانه بیدار شدیم..

/ 0 نظر / 13 بازدید