پیش دبستانی

داشتم میرفتم مهد دنبال دخترک..

تو فکر لباس عروسی بودم که سفارش داده بود تا برای تولدش بپوشه..بلند تا پایین پا روش شکوفه شکوفه باشه تور عروسم داشته باشه با کفشهای پاشنه دار!!! سفید اگرم شد یه دسته گل همین امروزم باید پارچه اش رو میخریدیم!!

همینطوریا که تو فکر الگو و برش و دوخت و این حرفا بودم رسیدم به جلوی در سرا..یه تابلو داشتن میچسبوندن نگاه کردم..

ثبت نام پیش دبستانی آغاز شد..

به همین زودی؟!عروسک کوچولو وقت تحصیل علم و دانش اش فرا رسید :)

مدتها بود تو فکرش بودم کجا و چطور باید ثبت نامش کنیم اما دقیقا مثل وقتی که برگه ازمایش اومد تو دستم دلم هورییی ریخت کف زمین الانم وقتی تابلو رو دیدم دقیقا دچار همون حس شدم،خوفناک اما شیرین :)

/ 1 نظر / 10 بازدید